
به گزارش خبرنگار تابناک از استان تهران، «روز خبرنگار» بهانهای شد تا بار دیگر به یک مسئله جدی فکر کنیم؛ مسالهای فراتر از مراسم، لوح تقدیر و عنوان خبرنگاری؛ چه کسی قرار است از خبرنگار دفاع کند و آیا متولیان این حوزه، خودشان به اندازه کافی با واقعیت و دغدغههای خبرنگاران در میدان آشنا هستند؟
این یادداشت نه نقد یک فرد، بلکه نقد یک رویکرد و یک سازوکار است؛ سازوکاری که اگر قرار است نماینده جامعه رسانهای باشد، باید بیش از هر چیز نسبت خود را با بدنه واقعی خبرنگاران روشن کند.
اگر قرار باشد درباره وضعیت خبرنگاری در شهرستانهای استان تهران صریح صحبت کنیم، شاید بهتر باشد به جای اینکه از «خبرنگار مناسبتی» شروع کنیم، ابتدا سراغ جایی برویم که اساساً قرار است صدای خبرنگاران باشد؛ خانه مطبوعات شهرستانهای استان تهران .
خانه مطبوعات قرار است خانه خبرنگاران باشد؛ نهادی صنفی که مسائل واقعی اهالی رسانه را بشناسد، از حقوق حرفهای آنان دفاع کند، پیگیر مشکلاتشان باشد و میان خبرنگار واقعی، فعال رسانهای و عناوین صرفاً مناسبتی و اداری تمایز قائل شود.
موضوعی که حداقل در استان تهران مغفول مانده ؛ جامعه رسانهای شهرستانهای استان تهران به یک متولی اسمی نیاز ندارد؛ به نهادی نیاز دارد که واقعاً در کنار خبرنگار باشد و برای حل مشکلات و مطالبات حرفهای او مطالبهگری کند.
و درست همینجا یکی از مهمترین نقدها متوجه خانه مطبوعات است ؛ نهادی که باید در ایجاد این مرزبندی و دفاع از هویت حرفهای خبرنگار نقشآفرین باشد، خود یکی از عاملین این آشفتهبازار است؛ با مجوزهای بیحساب وکتابی که به افرادی که نه تحصیلات مرتبط با رسانه دارند و نه فعالیت رسانهای، صرفاً به دلیل داشتن مدرک کارشناسی، امکان گرفتن مجوز رسانه میدهد تا عنوان خبرنگار را یدک بکشند.
یا فردی که اساساً در شغل و فعالیت دیگری است و دغدغه دیگری دارد، چگونه به عنوان خبرنگار پذیرفته میشود؟
این روند یکی از بدترین ضربهها به بدنه صنفی خبرنگارانی بوده است که سالها هویت و رسالت خبری را در میدان جستجو کرده اند نه در عنوان . جالب است در صنفهای دیگر حتی با حساسیت کمتر ، برای دادن مجوز محدودیت و حساسیت بیشتری وجود دارد تا رسانه!

آیا متولی یک صنف، نباید پیش از هر چیز با متن و واقعیتهای همان صنف آشنا باشد؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که رئیس خانه مطبوعات شهرستانهای استان تهران، پیشینه اصلی خود را در حوزه آموزش و مدیریت مدرسه داشته و در حال حاضر نیز کارمند است و دغدغه میز و سمت دارد .
این موضوع بهخودیخود ایراد شخصی نیست و نمیتواند ملاک قضاوت درباره تواناییهای فردی باشد؛ اما وقتی صحبت از نمایندگی صنفی خبرنگاران است، نمیتوان از کنار این پرسش گذشت که تجربه مستمر و حضور واقعی در متن رسانه تا چه اندازه در انتخاب چنین جایگاهی نقش داشته است.
از سوی دیگر، کسی که دغدغه اصلیاش میز، جایگاه و سمت باشد، چگونه میتواند پیگیر دغدغههای خبرنگارانی باشد که بخش قابل توجهی از مشکلاتشان دقیقاً از جنس نبود حمایت، امنیت شغلی، جایگاه حرفهای و دیده نشدن مطالباتشان است؟!
کسی که از فضای واقعی و روزمره خبرنگاری فاصله دارد، طبیعی است که ممکن است بخشی از دغدغههای این قشر را آنگونه که باید لمس و درک نکند.
نکته قابل تأمل اینجاست که خود اساسنامه خانههای مطبوعات نیز برای فعالیت حرفهای و مستمر رسانهای معیار قائل شده و برای برخی مشاغل رسمی دولتی محدودیتهایی در عضویت هیأتمدیره در نظر گرفته است؛ اما برای نیروهای آموزشوپرورش استثناهایی دیده میشود !!!
اینجا بحث فقط یک عنوان شغلی نیست؛ بحث بر سر معیار نمایندگی خبرنگاران و احراز فعالیت حرفهای رسانهای است. وقتی شغل اصلی فرد در آموزشوپرورش و یا هر سمت و جایگاهی غیر از رسانه است، این سؤال بهطور طبیعی مطرح میشود که مبنای انتخاب و معرفی او بهعنوان نماینده خبرنگاران چیست و فعالیت رسانهای مستمر او چگونه احراز شده است؟ بهویژه اینکه آیا همین معیار درباره افرادی که در سایر دستگاههای دولتی شاغل هستند نیز اعمال میشود یا تفاوتی میان مشاغل دولتی وجود دارد؟
بحث بر سر معلم بودن نیست؛ بحث این است که چرا معیاری که قرار است برای جامعه خبرنگاران شفاف و یکسان باشد، در جایگاه نمایندگی صنفی با استثنا و ابهام مواجه میشود.
و دقیقاً اینجاست که خانه مطبوعات باید پاسخگو باشد؛ چون نهادی که قرار است از هویت حرفهای خبرنگار صیانت کند، نمیتواند نسبت به معیارهای نمایندگی خودش بیتفاوت باشد.
نماینده خبرنگاران باید بداند خبرنگار چگونه برای گرفتن یک پاسخ، بارها پیگیری میکند؛ چگونه برای یک گزارش ساعتها وقت میگذارد؛ چگونه مقابل یک مسئول سؤال سخت میپرسد و چگونه مطالبات مردم را دنبال میکند؛ حتی زمانی که هیچ تشویق، حمایت یا منفعتی در میان نیست.
اگر قرار است خانه مطبوعات، خانه واقعی خبرنگاران باشد، انتظار میرود خبرنگار را نه از روی فهرست اسامی ، بلکه از روی عملکردش در میدان رسانه بشناسد.
موضوع اما فقط یک فرد نیست؛ بحث، سازوکار است.
اینکه چه کسی خبرنگار شناخته میشود، چه کسی معرفی میشود و چه کسی در جایگاه نمایندگی جامعه رسانهای قرار میگیرد، باید بر اساس معیارهای روشن، شفاف و قابل دفاع باشد.
وقتی این معیارها مبهم باشد، روابط بهتدریج جای ضوابط را میگیرد؛ معرفی، جای عملکرد را میگیرد و تأیید، جای سابقه حرفهای را.
در چنین شرایطی، چرخهای شکل میگیرد که افراد به واسطه ارتباطات و زنجیرهای از معرفی و تأیید، بیشتر دیده میشوند؛ در حالی که خبرنگاری که در طول سال در میدان بوده، گزارش نوشته، پیگیر سوژه بوده و مطالبات مردم را دنبال کرده، ممکن است در حاشیه قرار بگیرد.
وقتی سازوکار تشخیص خبرنگار دچار ابهام باشد، «خبرنگار مناسبتی» تنها خروجی این وضعیت نیست؛ حتی ممکن است «متولی مناسبتی» هم شکل بگیرد.
وقتی معیار مشخصی برای خبرنگار بودن وجود نداشته باشد، مرز میان خبرنگار، فعال رسانهای، روابطعمومی، کارمند یک دستگاه و فردی که گاهی فعالیت رسانهای دارد، کمرنگ میشود.
نمونه این وضعیت را حتی میتوان در مراسم روز خبرنگار اسلامشهر دید؛ جایی که روابطعمومیها، معلمان، کارکنان دستگاههای مختلف، بازنشستهها، پیمانکاران و افرادی با مسئولیتهای متعدد به واسطه ی ارتباطات و عنوان ها در جمع خبرنگاران قرار گرفتند.
البته داشتن شغل دیگر مانع خبرنگار بودن نیست. بسیاری از خبرنگاران در کنار شغل اصلی خود، فعالیت رسانهای مستمر و حرفهای دارند و تلاششان قابل احترام است. آنچه اهمیت دارد، میزان استمرار، جدیت و مسئولیتپذیری در فعالیت رسانهای و دغدغهمندی آنان است.
وقتی این تفکیک صورت نگیرد، عنوان خبرنگاری آنقدر گسترده میشود که در نهایت هویت حرفهای خبرنگار واقعی در میان عناوین و ارتباطات گم میشود.
مشکل خبرنگاری فقط بیمه و معیشت نیست؛ هویت حرفهای خبرنگار نیز نیازمند صیانت است.
خبرنگار با کارت، عنوان، کانال، معرفینامه یا حضور در یک مراسم خبرنگار نمیشود.
خبرنگاری با استمرار، پیگیری، پرسشگری، مطالبهگری و مسئولیت اجتماعی معنا پیدا میکند.
خبرنگار واقعی را باید در ۳۶۵ روز سال دید؛ در مطالبهای که بارها پیگیری میکند، در مسئلهای که شاید برای مسئول خوشایند نباشد، در گزارشی که ساعتها برای آن وقت میگذارد و در روزهایی که نه لوح تقدیری وجود دارد، نه عکس یادگاری و نه تشویقی.
خبرنگار بودن یعنی پرسیدن همین سؤالها؛ حتی وقتی سؤال متوجه ساختاری باشد که قرار است از خود خبرنگار دفاع کند.
نمیتوان انتظار داشت خبرنگار برای همه دستگاهها مطالبهگر باشد، اما وقتی نوبت به ساختار متولی خودش میرسد، سکوت کند.
اگر قرار است روابط جای ضوابط را بگیرد، اگر «مناسبت» جای «استمرار» را بگیرد و اگر عنوان جای عملکرد را، طبیعی است که هم خبرنگار مناسبتی تولید شود و هم متولی مناسبتی.
و شاید بد نباشد خانه مطبوعات شهرستانهای استان تهران نیز یکبار همین سؤال را از خودش بپرسد: در ۳۶۵ روز سال، چقدر کنار خبرنگار بودهاید و چقدر از دغدغههای واقعی او آگاهید؟
یادداشت: سحر عمروانی
انتهای پیام /